#یهویی_یهویی
صابر ۱۲۷
روزی غروری بود، دلی بود، آینهای بود ای دریغ!
همه را شکستند، شکستی، شکستم، شکست...
پینوشت: گوشم پره از حرفای صد من یه غازی که به قصد آروم کردنم میگن. از این به بعد به یه نفر هم نمیگم غمهامو. نقابم رو میذارم و فقط بالاسری رو در جریان میذارم.
پینوشت²: اندازهی شعور انسانها مطلقاً به اندازهی قد و سر آنها ارتباطی ندارد.
مربوطنوشت: منم دل دارم. نشکن لطفاً
نظرات (۴)