#باگ_نامه
صابر ۱۹۴
اثر: شیخنا ابوالخشتک ثانی خشتک السرّه
پیشنوشت: باگ(bug): مشکل،
اختلال (به خصوص در دانش نرمافزار)
اونایی که منو تا حدودی میشناسن میدونن من کلاً تا شور یه چیزی رو
درنیارم ول کن نیستم مثل اینایی که یه ماهه دارن پستِ «خدای جذابیت» میذارن.
قضیه از این قراره که ادبیات هم مثل بقیهی دانشها درهای ناگشودهی زیادی داره. یکی از
مشکلاتی که از یک سال و نیم پیش دارم باهاش دست و پنجه نرم میکنم آرایهی تضاد هستش.
نَمیدونم (بدبختیمُم همینه آقو نَمیدونم) چرا باید واژهای مثل تنگ در زبان
فارسی پا به عرصه مینهاد که از اون طرف هم واژهی گشاد پا به میدون بذاره در نقش
متضادش و آهاااااان این مشکل لاینحل رو به وجود بیاره:
ببینید خیلی سادهست؛ یه حسی وجود داره به نام دلتنگی که بشر در
اثر دوری از افرادی از قبیل خونواده، اقوام و دوستان
(در موارد بسیار نادر هم گل روی یار O_o) دچارش میشه. حالا سؤال بندهی حقیر اینجاست که آیا وقتی یکی از همون
افراد خیلی زیاد در نزدیکی ما باشه، ما حسی به نام دلگشادی بهمون دست میده؟! اصن
داریم؟! بعدشم مگه توی مراحل ابتدایی زبان فارسی دبیرستان نمیگیم زبان زایایی
داره؟ خوب حالا کوشش اون زایایی؟!؟! چرا ما رو توی این موقعیت قرار میدن؟ لابد
اینم واسه تورّمه؟ یا شایدم به خاطر گروه One Direction؟؟ نکنه تقصیر Justin Bieber بوده؟؟؟ مقصر مریلین منسون که نیست؟؟؟؟ کار، کارِ آمریکاست من که میدونم D: این حجم از خودپرسشی بیسابقهست :|
پینوشت: این نوشته از وبلاگ دستهجمعیمون منتقل شده به اینجا و با اندکی تغییر.
ادامه خواهد داشت...
نظرات (۷)