دانشگاه قم: سرای همجنسگرایان
خودم ۵۶۱
به نام خدا
سلام
صابرم :):
قرار بود برم دانشگاه ولی انصراف دادم تا سال بعد برم. نمیدونم تصمیم درستی بوده یا نه. شاید نیاز داشته باشم خستگی این دوازده سال رو یجوری دربیارم. شایدم با دیدن رفتار احمقانهی مسئولین دانشگاه قم خواستم تا خودمو مدتی کنار بکشم تا برای تحمل کردنشون سختجونتر بشم!
به هر حال یه سالی رو علاف و بیکارم. بیکاری بد دردیه. مخصوصاً که تنفس هم نیست باهاش بریم بچرخیم این شهر وامونده رو. حال روحیش اصن جالب نبود امیدوارم هر چه زودتر خوب بشه.
بریم سر اصل مطلب!
وارد دانشگاه که میشی از همون اولش میبینی که ورودی خواهران و برادران جداست. بعد میری داخل میبینی ایستگاه اتوبوس دانشگاه هم همینجوره! ینی مثلاً نوشته ایستگاه مخصوص برادران! منم اولش باورم نمیشد :| خلاصه، میری داخلتر میبینی ای بابا کلاً ساختمونای خواهرا هم جداس که :/
آدم میمونه اینجا دانشگاهه، چیه واقعاً؟! وضعیت خیلی وخیمه خیییییییلی. ساختمون مرکزی که مربوط به امور اداری و رفع تکلیف ارباب رجوعه، متشکل از یه نمای فوق مضحکه و تعداد زیادی مرد که همیشه در حال مرخصی ساعتی هستن بندگان خدا! اصن عین معدنچیا همش در حال کارن خسته میشن طفلکیا دیگه درکشون کنید :(
نگهبانش خیلی باحاله. کافیه بگی فلانی کدوم قبرستونیه، جوابش فقط همینه: نمیدونم. خب د آخه لامصب تو رو برا چی گذاشتنت اینجا؟! برای گفتن «نمیدونم» حقوق میگیری؟! فازت چیه آخه :(
برای پیدا کردن فرد مورد نظرت، بعد از این که با کل کادر دانشگاه آشنا میشی تازه میرسی به اتاقی که یا مرخصی ساعتیه طرف، یا این که رفته یه گورستونی غاز بچرونه. بعدش هم اگه گیرش بیاری اولاً جوری باهات حرف میزنه که فکر میکنی جد اندر جد تحت فرمانروایی این یارو بودی ثانیاً جوری جواب سؤالاتت رو میده که از ادامهی زندگیت پشیمون میشی.
حالا بنده قرار بود همچین جایی برم :(
راستی عنوان از همه مهمتره! ینی انقدر قشنگ میشه علاقهی همجنسها رو توی چشماشون دید که نگو و نپرس! اصن به قضاوت نمیرسه خودم دیدم صحنههایی از این دوستان که اگه یه سوسک هم میدید میتونست تشخیص بده چی ب چیه.
شما دوازده سال متمادی یه عده رو تفکیک میکنی بعدشم تا وقتی که داره تحصیل میکنه بازم داری تفکیک میکنی! خب تهش میشه چی؟! تهش میشه کلیپ پارتی همجنسبارای شهر مقدس (!) قم توی اینستاگرام. تهش میشه تجاوز به بچههای قد و نیمقد توی شهر مقدس قم. طرف یا انقدر با رفیقش جینگ شده که کلاً علاقهش به جنس مخالف رو از دست داده یا انقدر ندید بدید بار اومده که تا چشمش به جنس مخالفش میافته دست و پاشو گم میکنه و عنان از کف میده که به قولی: فیریشته جان هالاک شدم!
این بود کمی از سرگذشت ما توی سه هفته از مهرماه :(
از رفیق فابریک هم کلی ممنونم به خاطر زحماتی که کشید و خدا بگم چیکارش نکنه که منو کشوند به نوشتن زوریه مگه لامصب :(
خیلی دلم پر بود انگار :|
تا بعد..
نظرات (۵)