#فقروفنا
صابر ۱۶۶
۰۹ تیر
1.کنکور که خوب پیش نمیره
2.تو فکر دوتا وبلاگم
3.قشـــــــــنگ دارم مزخرفترین روزا رو میگذرونم
4.هنوز به اتفاق خوبی برای افتادن نیازمندیم
5.یه احساس قریبی بهم میگه منو تنها گذاشتن و دوتایی با همن :"
6.چیزی نمونده بگم... :|
بگو از خونه بگو از گل پونه بگو
از شب شبزدهها که نمیمونه بگو
...
این موجود زشت دوست داشتنی ناامید بیمصرف منفینگر تنها، زنده است هنوز!
ساعت بیدار شدن از خواب
شد دو
صبحانه کمی چای
خالی خالی
و اولین صدای روز
قطعهای از
منسون
چه شود روز امروز!
«ژرف آژنگ»
پینوشت: ...و پسری که دیگر تغییر نخواهد کرد، قانع نخواهد شد و همیشه همین خواهد ماند :)
1|نه به خاطر عید است و نه به خاطر کنکور و سال چهارم. آنقدر خشک و خالیم این روزها آنفورگیونِ متالیکا، خمش باشِ شجریان، سوزِ بهرام و هانس زیمر به کنار، نماز هم آرام نمیکند این درماندهی وامانده را.
2|شدم عینهون این بروبچههای تیریپ خودکشی توی شبکههای مجازی. کمک فقط از یکی برمیاد که نیست. میتونه بیاد ولی من نمیتونم پیداش کنم. ینی میشه مثل یکی از بروبکس که طرف با خوندن متنهاش وابستهش شده بود (!) خوششانس باشم؟!
3|یه سری هستن بعضی چیزا و بعضی آدما رو فقط برای خودشون میخوان. از همینا یه بخشیشون وارد عمل میشن و اما وای به حال کسی که بخواد باهاشون شریک بشه. از آدمای بیسروصدا بترسید بترسید بترسید!
4|خدا به خیر کنه عید امسالو. امیدوارم شیرینیش واسه اطرافیان نشه حلوا و خرمای من D: [خندهی جوکر]