#شب_قدری_با_رفیق
صابر ۱۴۷
جاتون خالی دیشب رو با میرزا توی حرم و حومه [بماند!] گذراندیم. از بدخوانی دعا که بگذریم، نمیدانم چرا هیچکس مثل آنچه در تلویزیون مشاهده میشود زجه و زاری نمیکرد :|
البته ما هم چونان مؤمنانی واقعی دائماً لبحندی بر لب داشتیم. بعضیا بد نگاه میکردن جوری که انگار ما دو نفر قاتلین امام بودیم :( خب ما به کسی یا چیزی نمیخندیدیم، به خودمونیهایی که داشتیم توی اون لحظات ویا قبل از اون میخندیدیم. خدا هم که تا جایی که من باخبرم از شادی بندههاش بدش نمیآد؛ موندم این بندههاش چی میگن این وسط؟! بین خودمون باشه، حداقلش اینه که ما برای قدم زدن با یار اونم دستتودست نیومده بودیم :)
در کل خوش گذشت.
بعدش هم رفتیم سمت راهآهن و به قصد ضبط یه فیلم صامت از دالان طولانی که اونجا بود، به کمک مسخرهبازیای میرزا یه فیلم ترسناک ثبت کردیم :| [پایان باز]
نائب الدعوه هم بودیم دوستان نگید بیوفا بود :|
التماس دعا
نظرات (۳)