#سیگار_پشت_سیگار
صابر ۴۷۶
۲۹ مرداد
مُد بود گفتن این که: کریم مسلمون نیستی تو! اما حالا این میرزاست که مسلمون نیست. یه آهنگی از حاج [!] رضا یزدانی به دست من رسوند که هم شد عنوان این پست و هم شد انگیزهای برای امتحان یکبار سیگار...
نشد! این کاره نیستم. البته اگه منو به جونش قسم نمیداد یه پُک میزدم اما نذاشت.
توصیه میشود:
خمیازههای کش دار سیگار پشت سیگار
شب، گوشهای به ناچار سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را با ارهای بریدند
چپ پاچههای شلوار سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم بیسرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار سیگار پشت سیگار
این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند
بدون دست و گیتار سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار سیگار پشت سیگار
مبهوت ردّ دودم این شکوهها قدیمیست
مؤمن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم در چشم شهر جوشید
این شاعران بیکار سیگار پشت سیگار
درلابهلای هر متن این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار
اسطورههای خائن در لابهلای تاریخ
خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصه قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار سیگار پشت سیگار
هر شب همین بساط است چای و سکوت و یک فیلم
بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار
تهماندههای سیگار در استکانی از چای
هاجاند و واج انگار سیگار پشت سیگار
کنسرو شعر سیگار تاریخ انقضا خورد
سه یک ممیز چهار سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست گاهی نمینویسد
یک مارک بیخریدار سیگار پشت سیگار
شعر از بانو اندیشه فولادوند
بیربطنوشت: دوست عزیز و متشخصی که با اسم همکلاسی اومدی اینجا و داری نمک میریزی خودتو معرفی کن...