#دلم_برای_آسمان_حسود_سوخت
صابر ۱۶۰
روزی
به کنج دنجی
مغموم
نشسته بودم
دیدم
که آسمان هم
داشت چشم
به چشم
اشک به
اشک
با من
میگریست
پرسیدم
از او:
به حال
من ؟
گفت:
نه،
به
زیبایی معشوقت
حسودیم
میآید
«ژرف آژنگ»
نظرات (۲)