فرارگاه
#پی_وی
زامبیگونه
#سیلاب_گرفت_آبادی_مرا
صابر
۱۱۹
مخروبه شدم در این خرابات
سیلاب
ویران کرد
این آبادی نابهسامان را
حال
جز خودم
چیزی نمانده در این دهات
«ژرف آژنگ»
#درد
#دلنوشته
#شعر
#فرا_سپید
#ژرف_آژنگ
نظرات
(۱)
۱۱ اسفند ۹۴ ، ۱۵:۰۱
پاتریک (:
سیلاب ...
ای کاش میومد آبادی منم میبرد :-"
صابر
خدا نکنه چرا آخه؟! :|
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در
بیان
ثبت نام
کرده اید می توانید ابتدا
وارد شوید
.
نام *
پست الکترونيک
سایت یا وبلاگ
پیام *
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
کد امنیتی *
ارقام فارسی و انگلیسی پذیرفته میشوند
نظر بصورت خصوصی ارسال شود
نظر شما به هیچ وجه امکان عمومی شدن در قسمت نظرات را ندارد، و تنها راه پاسخگویی به آن نیز از طریق پست الکترونیک میباشد. بنابراین در صورتیکه مایل به دریافت پاسخ هستید، پست الکترونیک خود را وارد کنید.
پست الکترونیک برای عموم قابل مشاهده باشد
اخطار!
درباره
دنبال کنندگان
۳۷ نفر
این وبلاگ را دنبال کنید
خلاصه آمار
بایگانی
آبان ۱۳۹۵
(۲۷)
مهر ۱۳۹۵
(۹)
شهریور ۱۳۹۵
(۶)
مرداد ۱۳۹۵
(۱۰)
تیر ۱۳۹۵
(۱۲)
خرداد ۱۳۹۵
(۱۷)
ارديبهشت ۱۳۹۵
(۴۶)
فروردين ۱۳۹۵
(۱۳)
اسفند ۱۳۹۴
(۵۲)
بهمن ۱۳۹۴
(۳۶)
آخرین نظرات
ای بابا :////
باش :|
به منم بدید اگه دوست داشتید :|
ادرسو ب منم بده بهدا ’_’
نداره دگ اقا گیر نده
حاجی ...
البته برای اینڪه خیلی ادبیاتی هم ...
-_-
چه خفن ناک :|
نذار بکشن !
پیوندها
بیمار ماردار
بینام و نشون
رفیق فابریک :)
وبسایت موزتکست (دوست خوبم امیرحسین)
نظرات (۱)