#ولمون_کن_حاجی
صابر ۱۴۰
دست به گریبان
شدم با طوفان
مرغ خیال
بالزنان
مست شد و
پر زد و رفت
شد به سوی زلف یار
تا که بسی
به نمایندگی از من
کند شکوه و گردد بسی زار و پریشان
کند خرقه را عریان
که هان
چرا ز طوفان باید
شنوم خبر از آن موی افشان
دست به گریبان
شدم با طوفان
«ژرف آژنگ»
پینوشت: روش برچسب #کمی_نو میزنم چون که حسش نیس «وزن» رو چک کنم :| همچنین که عددی نیستم تا بخوام شعر نو بگم.
پینوشت²: همین الان یهویی [فی البداهه]بود D:
نظرات (۷)