#کی_با_منه
صابر ۱۶۹
عنوان، یه استفهام انکاری بود. ینی کلاً هیشکی با من نیست :)
یه دوست غریبهای سه شب پیش بهم گفت:«تو از زجر کشیدن لذت میبری». این در حالی بود که ایشون فقط یه روز و نصفی بود که با من آشنا شده بود. دیگه انقدر تابلو شدم که طرف از دور هم میبینه میگه:«عه این اسکل زجرکشَ رو ببین»!
یه سری یه کمپین راه انداخته بودیم سخنبزرگان رو جمع میکردیم مثل اونی که توی این پست نوشته بودم. یکی از جملههایی که #تنفس بهم گفت و خیلی باهاش حال کردم این بود:«از حرف زدن بدم نمیاد ها. از زرررررر بدم میاد حتی یه کلمه».
خودمم توی جوب هستم [کنایه از در جریان بودن] که دارم از شاخهای به شاخهی دیگه خرپرش میزنم ولی دیگه چه کنم.
شاید رفتم [که بمیرم]...
مزخرفنوشت: دوست عزیزی که دنبال میکنی، توقع دنبال شدن داری و اگه دنبال نشدی منو آنفالو میکنی از همین تریبون اعلام میکنم: BK :) دنبال کردن زوری نیست. یاد بگیر درک کنی هر قابلیتی رو به چه دلیلی میذارن توی یه سیستم.
نظرات (۴)