#ارتباط_مستقیم_زلف_تو_با_زندگانی_من
صابر ۱۵۷
جاری شو
سوی سکون خیال من و
اضطراب دستهای خالی سرد سوزان در تب
گاهی نیز
لحظه لحظهی جنون عقلمندانهی نداشتن داشتنت
پیچ و تابش میدهم آری
تا شود شاید شبیه گردش هوهوی باد لابهلای گیسوی تو
نکند حتی یکبار قیچی بزنی
بند بند دلم را
زلفت زنجیر زندگانیست مرا
«ژرف آژنگ»
بیربطنوشت: با گذشت زمان، هیچی درست نمیشه. همهش چرته باو (!) همونطور که هی گفتن بزرگ میشی یادت میره، ما هم بزرگ شدیم و یادمون موند و این یادمون داد «واقعیت همیشه خلاف گفتههاشون خواهد بود» 😢😢😢
پینوشت: دلم لک زده یه بار با رایانهی عزیزتر از گوشی متن بنگارم :|
متمم: جدیداً مثل قدیمام شدم 😱😕😶😉😏😂😒
نظرات (۱)