#لب_مرزم_انگار
صابر ۱۵۲
دیشب به یکی از دوستان هم گفتم. یه حسی بهم میگه خیلی نمونده از سفرم.
هنوز دارند میچرخند
ثانیکها دور میدان
نمیدانند تو
خیلی وقت است رفتهای
به خیابان بیوفایی
بنبست تنهایی
«ژرف آژنگ»
و نیز:
سکوت سنگین توست
سایه فکنده بر من
دور میشوم از سایهها
پرتو سیاهیشان کورکنندهست
«ژرف آژنگ»
یهویی گفتم بنویسم تا وقت هست شاید دیگه نبودم :)
یهجوری تنهام اینروزا انگار [بلاتشبیه] من آدمم پیش از خلقت حوا! خب درسته، میگذره. گذشتن به چه قیمت اما؟!
حلال کنید...
نظرات (۵)