#حس_عنوان_نیس
صابر ۱۷۹
۲۸ شهریور
رنگ پریدهتر از روی سیاهم
شدهام
شدهام مرگ ساکن
در هتلی به نام چشم
خودمم بیعرضهتر از من
در دوئل با آینه
«ژرف آژنگ»
رنگ پریدهتر از روی سیاهم
شدهام
شدهام مرگ ساکن
در هتلی به نام چشم
خودمم بیعرضهتر از من
در دوئل با آینه
«ژرف آژنگ»
با سلام و معذرت به خاطر کم کار شدنم [و باز هم میدونم مهم نیست براتون :): ]
و همچنین معذرت از اهالی ادب؛ آخه شعر نو [و نیز سپید] اساساً درونمایهای سیاسی یا اجتماعی داشته اما میبینید که با حسی احمقانه به نام «عشق» قاطیش کردم.
یه سری هم هستن برعکس خیلیا انقدر بااستعدادن و هنرمند ولی جایی نمیگن که ریا نشه. ای بلاگر گرانقدری که شعر نو میگید و توی وبسایت «شعرنو» دفتر شعری دارید، شعراتونو خوندم. کارتون عالیه D:
پرحرفی بسه. برم سراغ اصل مطلب:
مست نگاهت
بیمهی شخص ثالث نداشت
حداقل خسارتی بده
بابت تصادف با نگاهم
نیست هیچ شکایت
میهراسم افسر نیز
مجنون کروکیاش شود
«ژرف آژنگ»
آدمهای کر و کور
جان به جان
همین هستند که هستند
شل و پل
لنگ و لوک
باز همین و این
آزاردهندهتر است برایم
حتی از برنامههای شبکهی نور
«ژرف آژنگ»
درخواستنوشت: غمگینترین آهنگی که میشناسی برام بنویس. ممنونم...
مُد بود گفتن این که: کریم مسلمون نیستی تو! اما حالا این میرزاست که مسلمون نیست. یه آهنگی از حاج [!] رضا یزدانی به دست من رسوند که هم شد عنوان این پست و هم شد انگیزهای برای امتحان یکبار سیگار...
نشد! این کاره نیستم. البته اگه منو به جونش قسم نمیداد یه پُک میزدم اما نذاشت.
توصیه میشود:
خمیازههای کش دار سیگار پشت سیگار
شب، گوشهای به ناچار سیگار پشت سیگار
این روح خسته هر شب جان کندنش غریزیست
لعنت به این خودآزار سیگار پشت سیگار
پای چپ جهان را با ارهای بریدند
چپ پاچههای شلوار سیگار پشت سیگار
در انجماد یک تخت این لاشه منفجر شد
پاشیده شد به دیوار سیگار پشت سیگار
صد صندلی در این ختم بیسرنشین کبودند
مردی تکیده بیزار سیگار پشت سیگار
این پنج پنجه امشب همخوابگان خاکند
بدون دست و گیتار سیگار پشت سیگار
مردم از این رهایی در کوچههای بنبست
انگارها نه انگار سیگار پشت سیگار
مبهوت ردّ دودم این شکوهها قدیمیست
مؤمن به اصل تکرار سیگار پشت سیگار
صد لنز بیترحم در چشم شهر جوشید
این شاعران بیکار سیگار پشت سیگار
درلابهلای هر متن این صحنه تا ابد هست
مردی به حال اقرار سیگار پشت سیگار
اسطورههای خائن در لابهلای تاریخ
خوابند عین کفتار سیگار پشت سیگار
عکس تو بود و قصه قاب تو بود و انکار
کوبیدمش به دیوار سیگار پشت سیگار
هر شب همین بساط است چای و سکوت و یک فیلم
بعد از مرور اشعار سیگار پشت سیگار
تهماندههای سیگار در استکانی از چای
هاجاند و واج انگار سیگار پشت سیگار
کنسرو شعر سیگار تاریخ انقضا خورد
سه یک ممیز چهار سیگار پشت سیگار
خودکار من قدیمیست گاهی نمینویسد
یک مارک بیخریدار سیگار پشت سیگار
شعر از بانو اندیشه فولادوند
بیربطنوشت: دوست عزیز و متشخصی که با اسم همکلاسی اومدی اینجا و داری نمک میریزی خودتو معرفی کن...
یه ساعت میگذره. رفت. منم رفتم. یه حرفایی همیشه ته دل میمونه. آدما! لعنت به غرور مزخرفتون...
...
دلگیر نیستم چون دیگه دلم گیر نیست. باز شده از هر چی بود و نیست. دلم همیشه یه کلمه میخواست که هرگز نشنیدمش. چس ناله بهم میاد خودمم میدونم.
دستام... پاهام... مغزم... هیچی درست کار نمیکنه. نمیدونم چرا هستم. نمیدونم کجام. فقط میدونم دارم تموم میشم :(
کمکی از دست هیشکی برنمیاد مگر خدا. از اونم شرمندم پس دیگه امیدی نیست که اوضاع بهتر بشه. فقط امیدوارم بدتر نشه [البته اگر بدتری هم باشه!].
از این دروغایی هم که دلم رو بهشون خوش کردم خستهم. از اینا:
طعم بوسهات
آنقدر شیرین بود
که میدانم
از اعتصاب غذا
جان میدهم آخر
«ژرف آژنگ»