#منم_و_تنهایی_دلهره_حالم_حرف_نداره
صابر ۱۸۴
ظهر جمعه و نشستهام رایانهای که تمام عمرش لَنگ جریان AC بوده است. نوشتنی که محتاج امواج الکترومغناطیس یک مودم است و تنهایی...
موجود زندهای در این اطراف نیست تا دلم را خوش کند چندی برای با هم بودن و حداقل حرف زدن. با صدایی آکنده از خش و خاشاک میخوانم از Nothing else mattersی که آن هم بدون پخشکنندهی صوت ارزشی ندارد. تا به حال نه من این حجم از نیازمندی را یکجا دیده بودم و نه این حجم از نیازمندی مرا یکجا!
تنها یک بینیاز است که او هم دمخورم نمیشود بس که بد کردم در برابرش. نمکدانهایی که شکست و خیلی اوقات زحمتی برای جمع شدنش کشیده نشد از شرم و خجالت. بشکند این سر که هدف ندارد. پوچ مطلق هم کم است برایش.
میخوانم از خاطرات خوش دیگران و افسوسی بیهوده که ای کاش من هم؛ خوب تقصیر خودم است که اشتباه کردم. زندهباد اشتباه خوب من
نظرات (۴)